مولانا راوي ريتم و موسيقي

سه شنبه ۴ بهمن , ۱۳۹۰

 جام جم آنلاین: موسيقي ايراني از گذشته‌هاي دور با شعر همراه بوده و اين عنصر مهم ادبي نقش محوري در ارائه موسيقي سنتي ايران داشته است. 

هميشه قطعات و تصانيفي كه از گذشته به ما رسيده با نواي ساز و اجراي يك شعر توسط خواننده همراه بوده است البته در حال حاضر نيز نمي‌توان نقش مهم شعر را در موسيقي ايراني ناديده گرفت و شايد بتوان گفت در شرايط امروزي شعر و ترانه عنصري مهم در روند ساخت يك قطعه موسيقايي است.2.jpg

در تمام اين سال‌ها بودند خوانندگاني كه تمركز خاصي روي شعر يك شاعر بنام داشتند كه در اين ميان مي‌توان به مولاناخواني، حافظ‌خواني، سعدي‌خواني وگاهي فردوسي‌خواني اين هنرمندان اشاره كرد.                                                                           

البته شايد بتوان توجه آهنگسازان و خوانندگان را به مولانا متمايز از بقيه شعرا دانست كه شايد علت آن هم به بزرگداشت‌هايي برگردد كه گاهي با حضور گروه‌هاي موسيقي از ايران در سراسر دنيا براي اين شاعر برگزار مي‌شود.

                                         

 

       شعرهاي مولانا ريتم را فرياد مي‌زند

مولانا شاعري جهاني است كه هميشه شعرهايش منبعي براي آهنگسازان جهت ساخت قطعات بوده است و قابليت زيادي براي كار در زمينه موسيقي دارد. فواد توحيدي آهنگسازي كه هر ساله با گروهش در قونيه كنسرت‌هايي را به ياد مولانا برگزار مي‌كند، معتقد است هيچ شاعري به اندازه مولانا اين قابليت را ندارد كه روي اشعارش ملودي گذاشته شود.

ادامه »

دوشنبه ۲۶ دی , ۱۳۹۰
ناباورانه باور کردیم تخیل خیالات را
    
بی خود قیافه نگیرید !!
     
ما نسخه ای هستیم از این تناسخ منسوخ !
        
خاک لازم نیست
      
ما در غبار باورهایمان دفن می شویم!
        
                  
فواد توحیدی
  

یکشنبه ۲۵ دی , ۱۳۹۰

گریزی نیست از این درد ناگزیز
ازاین تنهائی زود ناگذر
دیر یا زود باید پذیرای پذیرائیش شویم
پذیرای او
پذیرای مرگ
………
اما این میان چیزی هست
چیزی برای دلداری دل
چیزی که مرگ هم کشته ی اوست
عشق…
عشق…
عشق

فواد توحیدی

پنجشنبه ۲۲ دی , ۱۳۹۰

مطرب نشسته بر لب جو تار می زند
جلاد هر که را برسد دار می زند

         
محکم گرفته اند گلوی شعور را
چون حرفهای نازده بسیار می زند

       
هیزم شکن نشسته کنار غرور خویش
حرف از سقوط سبز سپیدار می زند

   ادامه »

سه شنبه ۲۰ دی , ۱۳۹۰

تغییر می کنند تمام گزینه ها

پرتاب می شوند تمام سفینه ها

          

در آرزوی خط لبانت کتیبه ها

در حسرت اصول دو چشمت قرینه ها

            

خلقت به جز تصور تصویر و نقش نیست

عشق است و عشق در پس این پس زمینه ها

     ادامه »

حنجره ای به وسعت کویر/ بسطامی با مرگش زنده شد

سه شنبه ۶ دی , ۱۳۹۰
کرمان - خبرگزاری مهر: زنده یاد استاد بسطامی خواننده شهیر موسیقی سنتی که از زمان زلزله دی ماه ۸۲ صدایش خاموش و پس از آن هم یادش از خاطر خیلی از ما فراموش شد، ” مکتب آوازی کرمان” را به عنوان سبکی نو به جامعه هنر ایران هدیه داد.به گزارش خبرنگار مهر در کرمان، آن صبح حزن انگیز زمستان۸۲ را، شاید دیگران فراموش کرده باشند اما کرمانیها هنوز خاطرشان هست؛ زمین با بی رحمی هرچه تمام تر، خشم خود را بر سر “بم” خالی کرد؛ ارگ ۲ هزار ساله فرو ریخت و شهر با خاک یکسان شد.‌ لحظه به لحظه بر آماری که از تعداد کشته شدگان داده می شد افزوده می شد، کوی و برزنی نبود که سیاه پوش نشده باشد و دلی نبود که به عزای عزیزی ننشسته باشد اما در آن روزها، حزن این فاجعه را صدای بسطامی بود که بیش از هر کلام دیگری می نمایاند؛“گلپونه های وحشی دشت امیدم، وقت سحر شد/ خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد… من مانده ام تنهای تنها، من مانده ام تنها، میان سیل غمها”… صدایی که خودش هم زیر آوارهای این زلزله مهیب برای همیشه خاموش شد و تازه آن زمان بود که مشخص شد این استاد برجسته موسیقی ایران، چقدر غریب زیسته و حالا چقدر غریب رفته است.

اکنون هم که ۸ سال است در موسیقی ایران جای استاد بسطامی خالی است، چقدر کم از جای خالی او حرفی زده می شود و چقدر یادش هم غریبه شده است؛ این هنرمند نامدار کرمانی در زمان حیاتش ناشناخته ماند؛ نه چندان همایش های تجلیلی برایش برگزار شد نه کسی از روزنامه ها و رادیو و تلویزیون حتی یک بار سراغی از او گرفت آن هم

درست در شرایطی که بسیاری از فعالان و پژوهشگران موسیقی ایران بر این باورند که برای داشتن فرد دیگری چون ایرج، باید قرنها صبر کرد.

bastami.jpg

ارایه ۱۱ کاست در ۱۴ سال فعالیت

ایرج بسطامی در سال ۱۳۳۶ در شهرستان بم، در همسایگی ارگ دوهزار ساله، متولد شد. شاید روی آوردن او به هنر به دلیل تربیتش در خانواده ای هنرمند بوده است چرا که در زندگینامه وی آورده شده

ادامه »

دوشنبه ۵ دی , ۱۳۹۰

بیایید کمی چینی حرف بزنیم!

تا باور کنیم

چقدر شکستنی هستیم!

                    

فؤاد توحیدی

دوشنبه ۵ دی , ۱۳۹۰

کویر زاده ی دریا نژاد!

آسمان، آبی چشمان توست

تو بر خورشید می تابی!

چرخش زمین به عشق توست

بگذار محکم نگاهت کنم!

بهانه ی خلقت!

بها نه ی من!

                

فؤاد توحیدی

پنجشنبه ۱۷ آذر , ۱۳۹۰

چشم ها در جیب بغل

دندان ها در جیب کنار

آری پیری وزید

و همه چیز را برد

جز خیالت را

                     

فؤاد توحیدی

پنجشنبه ۱۷ آذر , ۱۳۹۰

من بیابان توام

تب دارم

دستمالی را کاش

بکشی بر تن خود

بگذاری به سرم!

                            

فؤاد توحیدی