فصل کلاغ
دوشنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۶خا موش كنيد آنچه چراغ است / درشهر فقط شيون و داغ است
از ا بر، به جز درد نريزد / اندوه فقط ميوه باغ است
ديوان و ددان، بسكه زيادند / شهرم تهي از شيخ و چراغ است
ما رقص كنان در پي خويشيم / اين دربدري در كه سراغ است؟
آن غصه كه در قصه ما نيست / تا روز ابد ، موي دماغ است
خيزيد چو توفان خروشان / اين لحظه مگر وقت فراغ است؟
مرغان بهاري همه رفتند / پاييز بيا، فصل كلاغ است
سید فواد توحیدی