پای فاصله
شنبه, آبان ۹م, ۱۳۸۸من را درون خاطره ها پیر کرده ای
دل را به پای فاصله زنجیر کرده ای
رودی، که تا به ساحل غم می بری مرا
عشقی، که لای سینه ی من گیر کرده ای
خود را نشانده ای به بلندای اختیار
من را سوار شانه ی تقدیر کرده ای
بی تاب رفتنی، ولی ای نازنین من
فکری برای این دل بی پیر کرده ای؟
دیدم درون خون خودم غلت می زنم
خواب مرا چه خوب تو تعبیر کرده ای
هر کس که می رسد به دلم پنجه می کشد
خرگوش های غائله را شیر کرده ای
آرش کمان کشیدنت این بار دیدنی است
خود را سوار غربت یک تیر کرده ای
من تازه مرده ام به گمانم دو ساعت است
امشب برای دیدن من دیر کرده ای
فواد توحيدي