Archive for بهمن, ۱۳۸۸

شوق پر ترانه

شنبه, بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸

باور نمی کنم که سحر تیر خورده است
حتی کسی که داده خبر تیر خورده است

یک زن میان حادثه ها بی صدا نشست
وقتی به چشم دید پسر تیر خورده است

احساس را دوباره به زنجیر کرده اند
انگار روح سبز هنر تیر خورده است

دیگر صدای بلبل مستی نمی رسد
این شوق پر ترانه مگر تیر خورده است

مردی که جای شعر فقط درد می سرود
از لا به لای روزن در تیر خورده است

مردان ایل ما همگی زخم خورده اند
از روی برج ها به کپر تیر خورده است

دیگر بگو چرا بهراسیم از خطر
وقتی چراغ سرخ خطر تیر خورده است

خودکار قرمز است ولی شعر من سیاه
هر بیت این غزل به نظر تیر خورده است

فواد توحيدي