جبر زمان

آبان ۲م, ۱۳۸۸

جبری درون ثانیه ها تیک می کند
وقتی زمان به عقربه شلیک می کند

دل را به خشت حادثه، له می کند قضا
گشنیز حکم بودن یک پیک می کند

هندو به چاکرای خودش فکر می کند
خورشید را مراقبه تاریک می کند

صوفی مرید می طلبد از خدای خود
قدیس را به سفسطه لائیک می کند

فرمانروای عالم و آدم سیاست است
مذهب کلاه بر سر یک سیک می کند

وقتی تفنگ آمد و شلیک کرد و رفت
تنها زمان به عقربه ها تیک می کند

فواد توحیدی

۴ نظر برای “جبر زمان”

  1. فرهاد گفته:

    باور بفرمایید یا نفرمایید دلمان برایتان یک ذره شده است….
    همین روزها به خدمت خواهم رسید اگر این تعهد لعنتی اجازه بدهد…
    مشتاق دیدار و سلام

  2. منصور گفته:

    سلام ، لا عرض خسته نباشید، خواستم در مورد اینکه آیا میتونم از اشعار و دیگر مطالب سایتتون، با ذکر منبع، در جای دیگری استفاده کنم؟
    (البته چندتا از مطالب رو بی اجازه کپی کردم) ممنون میک اگه حلال کنید

  3. اااااا گفته:

    میترسم اما با انکه سخت میترسم و مضطربم باز با تو تا اخر دنیا هستم

  4. فواد گفته:

    منصور جان صاحب اختيارين.يا حق

نظرات خود را بنویسید