جبر زمان
آبان ۲م, ۱۳۸۸جبری درون ثانیه ها تیک می کند
وقتی زمان به عقربه شلیک می کند
دل را به خشت حادثه، له می کند قضا
گشنیز حکم بودن یک پیک می کند
هندو به چاکرای خودش فکر می کند
خورشید را مراقبه تاریک می کند
صوفی مرید می طلبد از خدای خود
قدیس را به سفسطه لائیک می کند
فرمانروای عالم و آدم سیاست است
مذهب کلاه بر سر یک سیک می کند
وقتی تفنگ آمد و شلیک کرد و رفت
تنها زمان به عقربه ها تیک می کند
فواد توحیدی
آبان ۴م, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۹ ق.ظ
باور بفرمایید یا نفرمایید دلمان برایتان یک ذره شده است….
همین روزها به خدمت خواهم رسید اگر این تعهد لعنتی اجازه بدهد…
مشتاق دیدار و سلام
آبان ۵م, ۱۳۸۸ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ
سلام ، لا عرض خسته نباشید، خواستم در مورد اینکه آیا میتونم از اشعار و دیگر مطالب سایتتون، با ذکر منبع، در جای دیگری استفاده کنم؟
(البته چندتا از مطالب رو بی اجازه کپی کردم) ممنون میک اگه حلال کنید
آبان ۶م, ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۵۹ ق.ظ
میترسم اما با انکه سخت میترسم و مضطربم باز با تو تا اخر دنیا هستم
آبان ۱۲م, ۱۳۸۸ ساعت ۷:۳۵ ب.ظ
منصور جان صاحب اختيارين.يا حق